مطلب زیر قسمتی از یک کتاب است که خانم مریم الهی آنرا برا ی فصلنامه ترجمه کرده اند.با هم قمست های از آنرا می خوانیم:
بگذارید از همین ابتدا یک چیز را به شما بگویم. نوشتن پایان داستان کاری دشوار است. همه به نوعی با آن دست و پنجه نرم می کنند. حتی بعضی از نویسندگان پایان داستان خود را بیست بار از نو می نویسند. زیرا این راه تنها راه نوشتن پایان داستان است. البته، روش هایی وجود دارند که توسط آنها می توان این کار را راحت تر انجام داد. واین دقیقا همان چیزی است که می خواهم راجع به آن صحبت کنم. با این حال اشتباه نکنید، نوشتن پایان داستان برای بیشتر ما کاری دشوار است.
وقتی که شما سعی می کنید پایانی خوب برای داستان خود بنویسید، سه نکته وجود دارد که باید به آنها توجه کرد. یک پایان خوب باید:
1. به خواننده این حس را منتقل کند که داستان به پایان خود رسیده است. یک پایان خوب حسی خاص را ایجاد می کند که آن هم حس تمامیت است، بدین ترتیب که هیچ چیز دیگری باقی نمی ماند که نویسنده بخواهد راجع به آن صحبت کند، یعنی داستان به پایان خود می رسد، جمع بندی و کاملا بسته می شود به گونه ای که خواننده از خواندن آن کاملا احساس رضایتمندی می کند.
2. مطلبی را برای فکر کردن یا انجام دادن در اختیار خواننده قرار دهد. خوانندگان دوست دارند کمی راجع به مطالب پایانی داستان تعمق کنند، آنها دوست دارند مطلبی باشد که بتوانند راجع به آن تفکر کنند، یا آن را با خود به آینده ببرند. حقیقت این است که عقاید و آخرین جملات شما برای مدت ها در ذهن خواننده باقی می ماند که این یکی از نشانه های نوشته ای واقعا موثر است.
3. انتظارات خواننده را برآورده کند. شما در ابتدا و اواسط داستان خود، انتظارات خاصی را در ذهن خواننده بوجود می آورید. شما باید داستان خود را طبق این انتظارات به پایان برسانید، باید در پایان داستان به هر وعده ای که قبلا داده اید جامه عمل بپوشانید.
بارها پیش آمده است که خوانندگان با خواندن مطالب پایانی داستان احساس سرخوردگی کرده اند. و همین مسئله می تواند تجربه ای که آنها از خواندن داستان داشته اند را خراب کند. این بدین معنا نیست که خوانندگان شما افرادی کوته نظر هستند که از سطح بسیار پایینی برخوردارند. در واقع، خلاف این موضوع کاملا صادق است. خوانندگان دوست دارند شما داستانی خوب را آنقدر بد به پایان برسانید تا بدین طریق نسبت به خواندن داستان دلسرد و ناامید شوند. دقیقا به همین دلیل است که نوشتن پایانی خوب برای داستان بسیار مهم و در عین حال کاری بسیار دشوار است.(ادامه دارد)
درضمن درصورتی که این مجله را برای شهرستان خود مناسب می دانید لطفا شماره تلفن یکی از کتاب فروشی های فعال را ایمیل کنید.
شما درنوشتن به خودتان نمره چند می دهید
شبی با یکی ا زدوستانم که رشته اش تاریخ است ،سر صحبت را در باره نوشتن و اهمیت وفایده باز کردم.ویژگی اش این است که کمتر می نویسد و بیشتر صحبت می کند.از او پرسیدم نوشتن چه فایده ای دارد؟به چه کاری می آید؟ چقدر درهفته وماه فرصت نوشتن پیدا می کنی؟
پاسخش جالب بود. گفت: کارم به گونه ای است که به نوشتن نیازی ندارد برای همین هم از آن فاصله گرفته ام.اما نوشتن مارا به جاودانگی می رساند.وقتی می نویسیم درتاریخ ماندگار می شویم.
پرسیدم نمره نوشتن خودرا چند می دهی؟جواب او مثل بقیه بود.درهرجمعی می پرسم نمره شما در نوشتن چند است؟ میانگین نمره بین 10تا12 است. ایشان هم نمره 12 به خود دادند!
بعد گفتگو ادامه پیدا کرد.به دو سه مطلب جالب رسیدیم.از جمله اینکه تصمیم گرفته بود درمورد خاصی نامه ای به اداره ای بنویسد و در آغازنوشتن نامه خیلی دشوار می نموده ،اما شروع که می کند و از سختی خط اول می گذرد در حدود سه صفحه مطلب می نویسد و از نامه خود خیلی هم راضی می شود.
گفتم من نه نوشته های تورا دیده ام و نمی دانم که چگونه می نویسی،اما نمره ات بعید می دانم که از 18 کمتر باشد. چون نمونه این افراد را زیاد دیده بودم که در حق خود کم لطفی می کنند وخودرا بسیار دست کم می گیرند.تازه یاد دانشگاه و ایام امتحانات افتاد که در پرکردن ورق های امتحان از همه پیشی می گرفته و درهرنوبت امتحان بیشتر از 3تا 4 برگه پرمی کرده است وبه خاطر همین ویژگی اش همواره نمره امتحاناتش 20 بوده است.به گونه ای که معدل لیسانس او 18.5می شود.
راستی شما خودتان را در نوشتن چقدرقبول دارید.به نظرم حتی اینجا می شود ریا کرد و نمره ای بالاتر از حد واقعی به خود بدهید.عمری نمره کمتر از حد به خودتان دادید ونتیجه اش این شد که فکر می کنیم نمی توانیم بنویسیم و خوب هر طور که فکر کنیم همان گونه خواهد شد. و واقعا هم نمی توانیم بنویسیم.اما از این به بعد ریا کنیم وهر کس پرسید ویا وقتی خودمان درخلوت به نوشتن فکر می کنیم،فورا بگوئیم خوب می نویسیم.مطمئن باشید که نتیجه اش خوب نوشتن خواهد شد.به امتحانش می ارزد.فقط چند هفته نگاهمان را عوض کنیم ناتوانی مان به توانایی بدل می شود.این کار که هزینه ای ندارد. فقط در عالم ذهن باید تغییراتی صورت بگیرد.
صحبت با دوستم به اینجا ختم نشد.به مطلبی اشاره کرد که خواندنی است :چندی پیش برای دفاع از حقوق شرکت به ایشان ماموریت می دهند تا شکوائیه ای بنویسد.سه صفحه مطلب می نویسند بعد آنرا به وکیلی نشان می دهند تا برای اقامه دعوی تظر بدهد.جالب اینکه جناب وکیل آنرا کامل وبی نقص می بیند.
از اوپرسیدم چرا این همه ناهماهنگی؟نمره 12 که به خودت دادی کجا و این سه موردی که نام بردی (نامه به اداره، پاسخ کتبی سوالات در دانشگاه ،متن شکایت ) کجا؟کمی فکر کرد وگفت که شاید تعریف درستی از نوشتن نداریم. فکر می کنیم نامه نویسی ،گزارش نویسی،طرح شکوائیه و...نوشتن نیست.شاید ایشان درست بگوید وما تعریف درستی از نوشتن نداریم.شاید نوشتن داستان ورمان به یاد ما بیاید.شاید بلافاصله نویسندگان بزرگی از جلوی چشم ما عبور کنند و فاصله خود با آنان را دست نایافتنی ببینیم.در هر صورت مهم این اتفاق ناگوار است که می افتد ودرذهن ما نقش می بندد:من نمی توانم بنویسیم.نمره من درنوشتن ده و دوازده است!
اگر این ذهنیت را از خودمان دور کنیم ،نوشتن به سرعت هرچه تمامتر به ما رو می آورد و با ما مهربان می شود.چون ما با او مهربان می شویم.وقتی به نوشتن که جان دارد وشعور ،حال می دهیم واورا نوازش می کنیم او نیز به ما حال می دهدوما را به جاودانگی نزدیک تر می سازد. کمی با نوشتن مهربان باشیم.فقط کمی!
به نام خداوند جان و خرد
با سلام وعرض ادب و احترام
به لطف خداوند و یاری دوستان پیش شماره فصلنامه انشا ونویسندگی(ویژه زمستان87) از چاپ بیرون آمد و امیدواریم شماره اول آن قبل از بهار 88در دست علاقه مندان قرار گیرد.درنظر داریم در نشریه به مسائل زیربپردازیم .درانتظار دریافت مطالب ارزشمندوپیشنهادهای مفید شما هستیم:
آموزش مهارت نويسندگى، شناسایی كاركردهاى نوشتن، ايجاد انگيزه براى نوشتن، نقد وضعيت آموزش انشا و نگارش در نظامهای آموزش و پرورش و آموزش عالی، بازنمايى ونقد وضعيت نويسندگى در كشور، معرفى و تشويق نويسندگان نوپا، بيان ديدگاهها و تجربههاى نويسندگان به خوانندگان، ارائهى راهكارهاى عملى براى نوشتن در قالبهاى داستاننویسی، خاطره، گزارش،مقاله نویسی،نامه نویسی، نقد، نثر ادبی، شعر و… همچنین ترجمه ی راه کارهای علمی و عملی دیگر کشورها در زمینه انشا و نویسندگی.
بااین نگاه همهى كسانى كه مىخواهند بنويسند و احساس میکنند که به راهنمايى هایی نیاز دارند، هم چنین آنان كه نکته ها و تجربیاتی براى گفتن و نوشتن دارند، دانشجويان و دانشآموزانى كه ميل به آموختن دراین زمینه هادارند و مایلند ديگران كارهايشان را بخوانند و نقد کنند ، مخاطبان ِاین نشریه هستند.
داستاننويسانی که کلاس های تجربی نوشتن را پشت سرگذاشته اند و به نمونه های خوبی برای ارائه رسیده اند، پدران و مادرانى كه دوست دارند بنويسند اما تصور مىكنند وقت آن گذشته است! و یا نویسندگی، کارِ آنان نیست، همهی کسانی كه مىخواهند به سادهترین روش، نوشتن را بياموزند و به فرزندان و دانش آموزان خود آموزش دهند، از دیگر مخاطبان این فصلنامه هستند؛ و از همه مهمتر صاحبنظرانی که مایلند تجربههای ارزشمند آنان به دست مخاطبان برسد.
براى رسيدن به هدفهاى بالا بدون شك به همكارى و همراهى خوانندگان علاقهمند و دلسوز، صاحب نظران، نویسندگان، استادان محترم دانشگاهها و مراکز آموزش عالی، دانشجویان به ویژه دبیران محترم دبیرستان و راهنمایی، معلمان عزيزابتدایی نيازمند هستیم.
شماعزیزان می توانید مطالب ، تجربه هاوهمچنین نمونه نوشته های دانش آموزان ،دانشجویان ،فرزندان وبستگان خودرا به نشانی دفتر مجله ویا پست الکترونیکneveshtan.ir@gmail.com بفرستید.
نشانی دفتر فصلنامه انشا ونويسندگي : تهران ،خيابان كارگر شمالي،خيابان نصرت ،ساختمان 250،پلاک 140،واحد 16-سيد حسين حسيني نژاد . تلفن 021-66427053 همراه 09123506034
احمد مهرداد
از دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هر ملّتی که مردم صاحبنظر نداشت.
"فرخی یزدی"
یاد دوران دبیرستان به خیروشادی، روزگارِخوشی داشتیم. تا بوده همین بوده و تا هست همین هست.
هرچیزی آفتی دارد و آفت شادی ما هم امتحانات بود، نهایی و غیرنهایی، اصلی و غیر اصلی، خلاصه مصیبتی بود تا قدرِعافیت بدانیم.
آنروزها امتحانات شفاهی از دیگر امتحانات کمرنگ تر بود. کسی آنها را جدی نمیگرفت. نه برگهای و نه عدالتی و نه نمرهی درست و حسابی و نه خاطره و سندی که به جا بماند. دقیقاً مثل بسیاری از خاطرات ما که چون نوشتهی روی شیشههای خاکآلود، با نسیمی میرود و ناپدید میشود، دقیقاً مثل جملههای عاشقانهی شفاهی که گفتیم و شنیدیم و تمام شد ولی نامههای مان هنوز لابهلای کتابها و داخل آلبومهای جوانی ،عزیز و محترم هستند.
شفاهی بودن به نبودن و تنهایی نزدیک تر است و دریغ که جوانی و نوجوانی شفاهی بودیم و غیررسمی. سرگذشتما مثل کتابیاست که سرآغاز ندارد و چند صفحهی اولش گم شده است.
امروز مینویسم تا تنها نمانم. مینویسم تا خلوت خود را با حضورِ تناور وسرسبز سروهای این باغ پر کنم. به قامت اندیشه های عمیق و عاطفههای رقیق آنها بپیچم و بالا بروم. مینویسم تا دستم را درون دستهای تو و دیگران بگذارم و بنویسم آنچه را میاندیشم و احساس میکنم. من باید بنویسم تا به شما نزدیک و نزدیکتر شوم و همدلی و همنوایی را تجربه کنم و باز میخوانم آنچه را تو نوشتهای و دیگران نوشتهاند.
نوشتن شهامت زیستن را زیاد میکند و هویت مارا ثبت میکند و شناسنامهدار میشویم.
امروزه برخی از ملتها نیز شفاهیاند و هیچکس آنها را رسمی نمیبیند. دیگران برایشان مینویسند و تاریخ میسازند. ولی بعضی دیگر اهل قلماند و استوار و سترگ. روزبهروز پویاتر؛ شاخسار جهانی دارند و ریشههای قومی و ملّی.
گروهی برای ثبت خاطرات سفریادگاری مینویسند و گروهی داستان و خاطره و جمعی شعر و ترانه و… و همهی اینها بهانههای ماندن و سرافرازی یک قوم است. این شعار من است " تاریخ مدیون شهامت و صداقت افرادی است که دست به قلم میبرند."
اینجا همهچیز با یادداشت شروع میشود تا فراموش نگردد و بودن من در جایی ثبت شود.
یادمان باشد در آغاز، اندیشیدن به کیفیت نوشته، آفت نوشتن است.
بنویسید تا بماند، وقتی ماند و خطر فراموشی از بین رفت، تبدیل یادداشتها به نوشتههای ارزشمند و موثّر کار دشواری نیست. مهم این است که چیزی از تاریخِ زندگی از قلم نیفتد.
این جمله را روی میز تحریر خود بنویسید و روزی چندبار تکرار کنید:" تاریخ مدیون شهامت و صداقت افرادی است که دست به قلم میبرند."
امروزه شاد باشید که کتاب تاریخ زندگی ما سرآغازی استوار و ماندگاردارد و فردا فرزندان مان دنبالهی این کتاب سترگ را خواهند نوشت.
۱- زیاد نگران نباشید که کارتان بی نقص باشد. همه ی نویسندگان مجبورند کار خود را بازبینی و ویرایش کنند. به ندرت پیش می آید که داستان، صحنه یا حتی جمله ای در همان آغاز بی نقص باشد. بعد از اینکه پیش نویس را تکمیل کردید چند روزی آن را کنار بگذارید.سپس با یک خودکار قرمز به سراغ آن بروید.اگرمی دانید که داستانی که نوشته اید مشکلاتی دارد ولی آنها را نمی توانید پیدا کنید از یک نفر بخواهید که اثر شما را بخواند و به شما باز خورد بدهد.
۲- تمرین های کوچکی انجام دهید تا عضلات نوشتن تان را کش بدهید! بسیاری از نویسندگان خلاق متوجه می شوند که گاهی به جای اینکه پشت میز بنویسند بهتر است کار جذاب تری مثل شستن ظرف ها یا وجین کردن باغچه را انجام دهند. اگرا ز شک و تردیدهای اولیه عبور کنید کار واقعا برایتان راحت تر خواهد شدو سعی کنید عادت کنید هرروز بنویسید حتی اگر مدت زمان آن فقط ده دقیقه باشد.
۳- اگر ایده برای نوشتن به ذهن تان نمی رسد ، هر جا می روید دفتر چه ای همراه داشته باشیدو مشاهدات خود را در آن بنویسید. اگر در اتوبوس یا کافی شاپ گوش خود را باز کنید ایده های خوبی را خواهید شنید. وشاید چیزی که می بینید یا بو می کنید یک جمله یا عبارت غیر معمول را به شما برساند.
(ترجمه ابوذز کرمی)
ریدرو: پاکدامنی را در دلها نشاندن، ناپاکی را زشت نمودن، بیمزگی و لوسی را برجستگی ندادن، شالوده ایست برای هر نیک مردی که قلم در دست می گیرد، برای نویسندگی یا نقّاشی یا حکّاکی.
شیللر: با مردم زمانه معاشر باش ولی مانند آنان مباش. برای معاصرین خود مطالبی بنویس که به آن محتاجند، نه مطالبی که می پسندند.
بوفن: انشای هرکس نمونۀ بارز از خود اوست.
ژربرت: اهمیّت نویسندگان معروف در این است که آنچه دیگران دیده اند، اینها توانسته اند بیان کنند.
چلین: افتخار واقعی در این است که آدمی کارهایی بکند که قابل نوشتن باشد چیزهایی
بنویسد که قابل خواندن باشد، چنان زیست کند که دنیا را برای زیستن در آن بهتر سازد.
(با تشکر از خانم پریسا برازنده که این مطالب را تهیه و ارسال کردند)